سفارش تبلیغ

پایه عکاسی مونوپاد
.


خوش آمدید

آیا خروج از وبلاگ بدون اینکه یه نظر بدین کار خوبیست؟؟!!! 


نوشته شده در یادداشت ثابت - جمعه 93/1/30ساعت 10:12 عصر توسط شاسخین نظرات ( ) |

اخبار منتشرشده حاکی از گسترش جرایمی است که علت اصلی آن شبکه های اجتماعی و فضاهای مجازی است.

 

امان از این فضاهای مجازی

فضاهای فریب و حقه بازی

برای مخ زنی پُر کاربرد است

لغتهای؛ "عزیزم خیلی نازی"

 

هر آنکس که زبانش چرب و نرم است

دهد جولان، کند او یکه تازی

چرا که در مباحث بین افراد

خودش را جا زند آهو، گرازی!

 

بگوید سیب سرخ و خوش لعابم

که باشد در حقیقت او پیازی

بدین سان در حریم ساده لوحان

بُود اینجا برایش سرفرازی

 

هویت ها همه پنهان و جعلی

به نامردی نماید پادرازی

نمایاند ز خود تصویر زیبا

به آب اندر کشاند جانمازی!

 

ز روی چاپلوسی می نویسد؛

عجب پُستی، عجب سوز و گدازی!

به ترفندی رود در "پی وی" فرد

بفهمد شاید از وی رمز و رازی

 

کند با آن اگر شد باج گیری

زند تیغ و نماید چتربازی

بگوید؛ ای دلیل بودن من

به قدری پول دارم من نیازی

 

کند شیرین زبانی های بسیار:

اگر یاری کنی، شرمنده سازی!

فرستد عکسهایی با فتو شاپ

به سان شیوه‌ی شامورتی بازی

 

بگوید از علایق، از سلایق

بپرسد اینکه فینگیل در چه فازی؟!

بگو در عشقِ موسیقی کدامی؟

خدای من! تو هم گویا که جازی!

 

چه جالب اینکه زیبای ملوسک

تو هم با من اساساَ هم طرازی

منم چون تو شدیدا "پرسپولیسم"

اگر چه هست در قلبم "حجازی"


برو با مادر خود زودتر گو

که تا سازد برای تو جهازی

عروسی من بگیرم هفتصد روز

مهیا میکنم سوری و سازی

 

تو را ماه عسل من دوست دارم

بَرم چالوس یا جاده هرازی...!

خوشا این قصه ها گر راست بودند

دریغا که دروغند و مجازی


نوشته شده در جمعه 95/2/31ساعت 1:46 عصر توسط شاسخین نظرات ( ) |

ملا نصرالدین هر روز در بازار گدایی می‌کرد و مردم با نیرنگی حماقت او را دست می‌انداختند. دو سکه به او نشان می‌دادند که یکی شان طلا بود و یکی از نقره. اما ملا نصرالدین همیشه سکه نقره را انتخاب می‌کرد. این داستان در تمام منطقه پخش شد. هر روز گروهی زن و مرد می‌آمدند و دو سکه به او نشان می دادند و ملا نصرالدین همیشه سکه نقره را انتخاب می‌کرد.

تا اینکه مرد مهربانی از راه رسید و از اینکه ملا نصرالدین را آنطور دست می‌انداختند، ناراحت شد.

در گوشه میدان به سراغش رفت و گفت: هر وقت دو سکه به تو نشان دادند، سکه طلا را بردار. اینطوری هم پول بیشتری گیرت می‌آید و هم دیگر دستت نمی‌اندازند.

ملا نصرالدین پاسخ داد: ظاهراً حق با شماست . اما اگر سکه طلا را بردارم دیگر مردم به من پول نمی‌دهند تا ثابت کنند که من احمق تر از آن‌هایم. شما نمی‌دانید تا حالا با این کلک چقدر پول گیر آورده‌ام.

«اگر کاری که می کنی هوشمندانه باشد هیچ اشکالی ندارد که تو را احمق بدانند.»


نوشته شده در جمعه 93/11/24ساعت 7:7 عصر توسط شاسخین نظرات ( ) |

----- : یه ایرانی الأصل وزیر امور اجتماعی سوئد شد.....
شاسخین : آقای وزیر ، جان خودت معطلش نکن و زود حقوق مستمری بگیرهای سوئد رو کم کن !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! جالب بود جالب بود

----- : خاله شادونه تقلبی رو تو پارس آباد مغان دستگیر کردن !.....!!!

=== : حالا از کجا فهمیدن تقلبیه ؟؟!!!!

شاسخین : از اونجایی که تو اجرای برنامش خیلی موفق و مسلط بود!!! قاط زدمقاط زدمقاط زدم

آقای بهداشت و درمان : به هیچ وجه نگران رسیدن بیماری ابولا به کشور نیستیم !!!

شاسخین : آقای بهداشت چرا نگران باشیم ؟؟؟؟؟ اگه ابولا بیاد اینجا و دفترچه بیمه های مارو ببینه دوتا پا داره که هیــــــــــــــچ !! دوتا دفترچه بیمه هم قرض میکنه و فــــــــــــــــــرار میکنه میــــــــــــــــره !!!!!!!!!! جالب بودجالب بودجالب بودجالب بود قاط زدمقاط زدمقاط زدم

آقای علوم : تهران 20 هــــــــــــــــــــــــــــزار مهندس بیکار دارد !!!!

شاسخین : حتمأ رشته تحصیلیشون راه و نگاه بوده ! یعنی تو خیابونا راه میرن و مردمو نگاه میکنن !!!! قاط زدمقاط زدم

معاون آقای راه و شهرسازی : احیای بافتهای فرسوده را به مردم واگذار میکنیم !!

شاسخین: آقای معاون نمیشه معاونت خودتونم به مردم بسپارید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ !!!!!

------ : برای احیای دریاچه ارومیه 10 سال زمان میخواهیم !!

شاسخین : میگم از رویا از حرف نزن !! بگو ببینم برای خشک کردن بقیه اش چقدر زمان میخوایی ؟؟؟؟


نوشته شده در دوشنبه 93/7/21ساعت 11:14 صبح توسط شاسخین نظرات ( ) |

 

یکی از کانالها یه برنامه مستند حیات وحش رو پخش میکرد.
نشون میداد یه گروه محقق یه سری لاشه مرغ رو داخل یه توری گذاشته بودن و چند گودال به فاصله های 10-20 متر از هم حفر کرده بودن!
بعد از مدتی یه روباه اومد و کمی بو کشید و یه مقدار این لاشه مرغا رو جابجا کرد و رفت؛ کارشناس تیم رو به دوربین کرد و گفت این الان میره و بقیه گله و دوستاش رو میاره؛ و با استفاده از یه ربات جرثقیل توری رو جابجا کردن و اوردن تو گودال دوم و استتارش کردن و با یه مایعی که اسپری کردن اثر بو رو از مسیر از بین بردن!
تقریبا نیم ساعت بعد روباه و 7-8 تا روباه دیگه اومدن سر گودال اول و هرچی گشتند مرغها رو پیدا نکردن هر چی زمین رو بو کردن فایده نداشت و اون 7-8 تا رفتن و این روباه اولی دوباره شروع به گشتن کرد! جالبیش اینجا بود که هی با سرعت میگشت و بعد سرشو بالا میاورد و به دوستاش که داشتن دور میشدن نگاه میکرد دوباره بو میکشید!
اینها با استفاده از سیم کمی روی گودال دوم رو باز کردن تا حدی که روباه دید مرغا رو!
این دفعه خیلی جالب بود! روباه یکی از مرغا رو با دندون گرفت و با خودش برد!
این تیم کارشناس اومدن و دوباره همون کار رو تکرار کردن و توری رو به گودال سوم بردند!
روباهها وقتی رسیدن هرچی گودالها رو گشتن و هر چی زمین رو بو کشیدن چیزی نبود و دوباره رفتن!
روباه اول رو نشون داد که این بار دیگه جست و جو نکرد و رفت داخل گودال دوم دراز کشید و به حالت خوابیده موند یه چند دقیقه صبر کردن و دیدن خبری نیست نزدیکش رفتند و چک کردنش دیدن کاملا مرده!!
جالب این بود که لاشه روباه رو به مرکز دامپزشکی بردن و کلی ازمایش کردن دیدن دقیقا عکسها و ازمایشات نشون میده این حیوون براثر یک شوک عصبی سکته کرده و مرده!! و....
****
با خودم داشتم فکر میکردم وقتی قرآن میگه: اولئک کلانعام بل هم اضل!
روباه که نماد مکر و حیله گری در حیوانات هست وقتی احساس میکنه صداقتش بین دوستاش از بین رفته سکته میزنه و میمیره!! ار خجالت میمیره!!!
ولی بعضی آدما هستن روزی هزاران دروغ به زبون میارن. پشت تریبون... سر کلاس .....بین دوستاشون ... بعد جالبیش اینه حتی وقتی دروغاش آشکار میشه راست راست میگرده و اصلأ و ابدأ هم خم به ابرو نمیاره و اسفناکتر اینکه باز هم تکرار تکرار تکرار!!!
چقدر زشته که انسان به جایی برسه که حیوانات ازش در کرامت اخلاقی پیشی بگیرن!!!


نوشته شده در دوشنبه 93/6/31ساعت 9:4 عصر توسط شاسخین نظرات ( ) |

یکی در خیابان سگی تشنه یافت

برش داشت و سوی خانه شتافت

به آن ماده سگ داد آب و غذا

کنار بخاری ورا داد جا

چو آلوده رو دید و ژولیده موش

به حمّام بردش، سپس زیر دوش!

چو با لیف و صابون بشستش تمیز

به مویش گلِ سر زد و عطر نیز

چو این کارها ‌ساعتی کار برد

سگ خوشگلش  را به بازار برد

مپندار در عالم خیر و شر،

نکوکاری ما  ندارد  ثمر

چو با سگ چنان کردآن نیکمرد

تو بنگر قضا در برابر چه  کرد

به ناگه یکی بچه ی مایه‌دار

بیامد به یک بنز مشکی سوار

سگ ناز با یک-دوتا هاپ-هاپ

سریعاً بدزدید از آن بچه، قاپ!

چو دید آن سگ و گشت خواهان او

بگفتا:فروشیست آیا عمو؟!

بگفتا: بله،چون شمایی دو چوق!

خریدار زد از سر شوق بوق!

چو بعدش تقاضای  تخفیف کرد

فروشنده از جنس تعریف کرد!

که:«کس سگ ندیده‌ست اینسان شکیل

به جان تو، «ژِرمَن شِپِرد»ِ اصیل!

چه گویم برایت ز اخلاق او

ز جانبخشیِ نغمه ی  واق او(!)

ز بهر سگی خوب، کن تاز و تگ

بزن سگ‌دو از صبح تا بوق سگ -

اگر بهتر از این بیابی سراغ

خودم می‌کنم بهر تو:واق-واق!»

دهان خریدار را چونکه دوخت

در آخر یک و نهصد آن را فروخت!

هر آنکس که نیکی کند در  جهان

بسی خیر بیند از آن بی‌گمان!


نوشته شده در پنج شنبه 93/6/27ساعت 12:44 عصر توسط شاسخین نظرات ( ) |


شنیدم که لیلی سیه‌فام بود

ز چاقی حسابی بداندام بود

 دو ماهی کِرم زد به رخسار خویش

به لیزر ز رخ برد آثارِ  ریش(!)

 کمربند بر اِشکَمَش بست سفت

سه‌ماهی رژیم غذایی گرفت

 چنانش رژیم و کِرِم داد  حال!

که شد لاغر و ماه، عین هلال

 سپس شاد‌دل سوی مجنون شتافت

ولیکن از او التفاتی نیافت

 بگفت:«این منم «های»! لیلای تو!

به او گفت:«خانم، مزاحم نشو!

 مگر خود نداری برادر-پدر؟

برو پرد?  شرم مردم مدر!

 نگاری که از بنده دل برده بود

تپل بود، ضمناً سیه‌چرده بود!

 برو ردّ کار خود ای پیرزن!

تو عنتر کجا و دل‌آرای من؟»

 رخ پر کِرِم شد به آنی بنفش

درآورد از پای خود لنگه کفش

 زدش ضرب? سخت و  جانانه‌ای

که:«بی‌جنبه، الحق که دیوانه‌ای!»


نوشته شده در شنبه 93/5/18ساعت 6:36 عصر توسط شاسخین نظرات ( ) |

حتما خبر مربوط به تصویب قانونی برای مجازات آنهایی که وازکتومی بکنند را شنیده اید! در همین رابطه پیش بینی هایی از روزها و سال های آتی کرده ایم:

***

احتمالا از این پس شاهد اتفاقات این چنینی باشیم:

در یک حادثه گروگان گیری

- تو در محاصره ای! هیچ راه فراری نداری! بهتره گروگان ها رو آزاد کنی!
* اگه تا 5 دقیقه دیگه 3هزار میلیارد رو برام نیارین و یک هلکوپتر بالای پشت بوم نباشه، هر 3 دقیقه یکبار یک نفر رو "وازکتومی" می کنم!
- چشم! چشم! شما دست نگه دارین! الان براتون چیزهایی که خواستین رو مهیا می کنیم!

***
در صفحات روزنامه های آینده

صفحه خبر

خبر اول: اخیرا قانونی به تصویب رسیده است که استفاده از محافظ بهداشتی(!) بین 3 تا 6 سال برای آقایان زندان خواهد داشت. همسران این افراد نیز به خاطر اینکه در این جرم مشارکت داشته اند بین 1 تا 3 سال به زندان خواهند رفت!

خبر دوم: تمام ادارات به کارمندان متاهل خود تا 9 ماه آینده مهلت دادند که به تعداد فرزندهایشان یک عدد اضافه کنند. ادارات موظف هستند هر کارمندی که نتوانست بعد از 9  ماه بچه بیاورد را اخراج کنند. گفتنی است هر چند فردا جمعه نیست، اما تمام ادارت فردا را تعطیل اعلام کرده اند!

صفحه حوادث

خبر اول: شب جمعه ماموران به فردی که به طرز مشکوکی در نیمه های شب از یک داروخانه بیرون آمد مشکوک شدند و از وی چند بسته «محافظ بهداشتی» کشف کردند. داروخانه مزبور پلمپ گردید!

خبر دوم: شرور نامی به نام «فریبرز تنها» دستگیر شد! وی بعد از دستگیری ، مادر و پدر خود را مقصر دانست و گفت:«اگر پدرم وازکتومی نمی کرد و خواهر یا برادرهای زیادی داشتم دیگر در منزل حوصله ام سر نمی رفت و برای گذران وقت به کوچه و خیابان نمی آمدم تا اینگونه در دام رفیق ناباب بیفتم!»

***
شاید هم نسخه جدید برخی فیلم ها ساخته شود:

جدایی نادر از سیمین 2
قاضی: آخه چرا می خوای ازش جدا بشی؟!
سیمین: من بچه  می خوام آقای قاضی! این رفته بدون مشورت با من وازکتومی کرده!
قاضی: چی؟! وازکتومی؟! همین الان واسش 5 سال زندان می برم! با درخواست طلاقتون هم موافقت شد!


نوشته شده در جمعه 93/4/20ساعت 1:15 عصر توسط شاسخین نظرات ( ) |



یکی بود یکی نبود، دو تا برادر شیطون بودن که به خاطر شیطنت و شلوغیشون یه محل از دستشون شاکی بود...
دیگه هر جا که خرابکاری می شده همه می دونستن زیر سر این دوتاست...
خلاصه ی کار، پدر و مادر این دو نفر صبرشون تموم میشه و کشیش محل رو میارن و میگن: " خواهش می کنیم این بچه های ما رو نصیحت کنید؛ پدر همه رو در آوردن! "

کشیشه میگه: " باشه، ولی یکی یکی بیاریدشون که راحت تر باهاشون صحبت کنم و مشکلی پیش نیاد. "
خلاصه، اول داداش کوچیکه رو میارن.
کشیشه ازش می پرسه: پسرم! آیا میدونی خدا کجاست؟
پسره جوابشو نمیده و همین جور در و دیوار رو نگاه می کنه...
باز ازش می پرسه: "پسر جان! میدونی خدا کجاست؟ "
ولی دوباره پسره به روش نمیاره...
در نهایت دو سه بار کشیشه همین سوالو می پرسه و پسره هم به روش نمیاره...!
آخرش کشیشه شاکی میشه و داد می زنه: بهت گفتم خدا کجاست؟!
پسره می زنه زیر گریه و به سمت اتاقش فرار می کنه و در رو هم پشتش می بنده!
داداش بزرگه ازش می پرسه: چی شده؟؟؟!!!

پسره میگه: بدبخت شدیم!!
خدا گم شده، همه فکر می کنن ما برش داشتیم...


نوشته شده در جمعه 93/4/6ساعت 12:42 عصر توسط شاسخین نظرات ( ) |

کوبه" (Kobe) اولین مسجد ساخته شده در ژاپن است. این مسجد در سال 1928 در ناکایاماته دوری، چو-کو ساخته شده است. کوبه به معنی دروازه خدا است... 
این مسجد به سبک هندی سنتی و به دست "یان یوزف اشواگرا" (Jan Josef Švagr) ساخته شده است.

وبسایت "امیزینگ نوتز" نوشت: حمله اتمی آمریکا به دو شهر ناگازاکی و هیروشیما باعث شد منطقه کوبه نیز طی این حملات آسیب شدیدی دید و تا حد زیادی ویران شد.
در حالی که ساختمان های اطراف مسجد کوبه تقریبا با خاک یکسان شدند، این مسجد مستحکم و پابرجا ماند، و تنها ترک هایی روی دیوارهای بیرونی اش ایجاد شد و شیشه های آن شکست. نمای بیرونی مسجد بر اثر بمباران سیاه شد.

سربازان ژاپنی که در زیرزمین این مسجد پناه گرفتند از خطر بمباران جان سالم به در بردند. این مسجد به پناهگاهی برای قربانیان جنگ تبدیل شد. پس از اتمام جنگ، برخی دولت های اسلامی هزینه تعمیر و نوسازی مسجد را بر عهده گرفتند.


نوشته شده در یکشنبه 93/3/25ساعت 3:2 عصر توسط شاسخین نظرات ( ) |

   1   2      >

قالب جدید وبلاگ پیچک دات نت